جوزافا باريارو / آمبروزيو كنتارينى / كاترينو زنو / آنجوللو / وينچنتو دالساندرى ( مترجم : منوچهر اميرى )
77
سفرنامه هاي ونيزيان در ايران ( فارسى )
جايى كه پيش از آن گندم كاشته بودند و اكنون آنها را درو كرده بودند تا جايى براى برپا كردن مراسم جشن و تشريفات فراهم باشد ؛ صاحبان گندمزارها را راضى كرده بودند . در اين محل غرفههاى فراوان برپا كرده بودند . همينكه شاه مرا ديد به كسان خود فرمود تا همراه من بروند و آن غرفهها را به من نشان دهند . عدهء آن غرفهها صدتايى مىشد كه من چهلتا از بهترين آنها را تماشا كردم . اين غرفهها از داخل داراى اتاق بود و بام آنها را به رنگهاى گوناگون ساخته و كفشان را با زيباترين فرشها پوشانده بودند . به عقيدهء من تفاوت ميان اين فرشها و فرشهاى قاهره و بصره بهقدر پارچههاى پشمى انگليسى و پارچههاى پشمى سن ماتيو « 1 » است . سپس مرا به دو غرفه درآوردند كه پر از جامههاى ابريشمين به طرز خودشان بود و نيز تودهاى عظيم از انواع ديگر پارچهها . در يك سوى غرفه چهل زين اسب ديدم داراى طراز سيمين . به من گفتند كه همهء آن جامهها و زينها را شاه بايد در طى مراسم و تشريفاتى اعطا فرمايد . نيز دو در بزرگ از چوب صندل به من نشان دادند به بلندى شش پا كه در هريك به سبك تارسيا « 2 » طلا و صدف و مرواريد نشانده بودند . سپس به نزد شاه برگشتم و از او رخصت خواستم كه به خانه روم . روز ديگر شاه را در جاى معهود يافتم . هشت خوانچه به نزدش آوردند كه در هريك از آنها قطعهاى از قند سفيد « 3 » به اشكال مختلف ، هريك به طول هشت پا نهاده و دور آن ظرفهاى كوچكى پر از شيرينى به رنگهاى الوان ، اما بيشتر آبنبات ، چيده بودند . بسيارى ظروف ديگر پر از انواع ديگر از شيرينى و ميوه آوردند . تقسيم هشت خوانچه اول را در ميان اين و آن خود بر عهده گرفت . من نخستين كسى بودم كه خوانچهاى به من اعطا شد و هر خوانچه به چهارپنج دوكات مىارزيد . بقيه را به تناسب درجه و مقام بين حضار تقسيم كردند . روز ديگر شاه را در ميان پانزده تن يافتم كه سرورانشان سايبانهايى بر سر داشتند . پنجشش تن در برابر شاه ايستاده بودند و او فرمان مىداد كه به فلان خلعت بدهيد . پس آن چند تن به نزد كسى مىرفتند كه نامش برده شده بود و او را
--> ( 1 ) . Saint Mathewes ( 2 ) . Tharsia ( 3 ) . از قرينهء مطلب چنين برمىآيد كه مراد نويسنده نبات است ، زيرا فرستادن خوانچهء نبات نزد اين و آن به عنوان هديه و چشمروشنى هنوز در شهرستانهاى ايران معمول است . - م .